این روایت فقط خاطرهای خانوادگی نیست. پرزیدنت مسعود بارزانی آگاهانه این صحنه را در دل تاریخ سیاسی کردستان قرار میدهد زیرا آن را نماد آغاز سیاست سرکوب و انکار ملت کرد میداند. حکومتی که برای خاموشکردن یک جنبش دست به زندانیکردن کودک و مادرش میزند در واقع از آیندهای میترسد که هنوز متولد نشده است! در نگاه پرزیدنت مسعود بارزانی زندان موصل تنها یک مکان فیزیکی نبود نماد ذهنیت حاکمیتی بود که مسئله کرد را نه با گفتوگو، بلکه با زور، تحقیر و حذف پاسخ میداد. اما در دل همین زندان نیرویی شکل گرفت که هیچ قدرتی توان نابودیاش را نداشت و آن چیزی نبود جز اراده انسانی یک مادر که ستون خاموش یک جنش عظیم ملی بود. مادر ملا مصطفی بارزانی، در روایت پرزیدنت مسعود بارزانی ستون خاموش مقاومت است. زنی بیسلاح، بیقدرت سیاسی، اما با قلبی سرشار از کرامت. او در شرایطی که هدف حکومت شکستن روحیه و تحقیر هویت بود فرزندش را با سکوتی استوار و رفتاری سرشار از وقار حفظ کرد. این مادر بدون سخنرانی و شعار به کودک خود آموخت که انسان میتواند در بند باشد اما بیریشه و بیهویت نشود.
از منظر ملی پرزیدنت مسعود بارزانی با برجستهکردن این صحنه بر یک حقیقت عمیق تأکید میکند:
مبارزه ملت کرد از دل رنج مردم عادی بهویژه زنان زاده شده است. نه از پروژههای تحمیلی قدرتهای خارجی. این مادر نماینده هزاران مادری است که هزینه سیاستهای انکارگرایانه را با زندگی خود پرداختند. از منظر سیاسی این واقعه نشان میدهد که مسئله کرد از همان آغاز مسئلهای ساختاری و تاریخی بوده است. وقتی یک کودک بهدلیل تعلق خانوادگی زندانی میشود دیگر نمیتوان از «سوءتفاهم» یا «مشکل موقت» سخن گفت. پرزیدنت مسعود بارزانی با این روایت ریشه بیاعتمادی تاریخی میان کردها و دولتهای مرکزی را آشکار میسازد. ملا مصطفی بارزانی بعدها به رهبری تبدیل شد که دههها محور جنبش آزادیخواهی کردستان بود. اما پرزیدنت مسعود بارزانی بهروشنی نشان میدهد که این رهبری از میدانهای نبرد آغاز نشد از آغوش مادری در زندان آغاز شد. از همانجا که کودک بیآنکه بداند معنای ظلم چیست، صبر و مقاومت را لمس کرد. به باور پرزیدنت مسعود بارزانی، تاریخ کردستان فقط تاریخ قیامها و شکستها نیست! تاریخ تبدیل درد به آگاهی است. مادری که در زندان موصل ایستاد نهتنها فرزندش را حفظ کرد بلکه بخشی از حافظه ملی کردها را شکل داد.به نظر من، این بخش از روایت پرزیدنت مسعود بارزانی یکی از عمیقترین اسناد اخلاقی–سیاسی تاریخ معاصر کردستان است. این داستان یادآوری میکند که ملتها فقط با رهبرانشان شناخته نمیشوند، بلکه با مادرانی شناخته میشوند که در سکوت هزینه سیاستهای ظالمانه را پرداختند.
و شگفتی تاریخ درست همینجاست.
پرزیدنت مسعود بارزانی یادآور میشود که سالها بعد همان شهر موصل که روزی آن کودک خردسال و آن مادر دلسوز را در زندان خود جای داده بود در یکی از تاریکترین مقاطع تاریخش بار دیگر به نام همان خانواده گره خورد اما اینبار نه با زنجیر بلکه با پناه، حمایت و نجات. پسران و نوههای همان کودک زندانی، فرزندان همان مادری که رنج را با وقار تحمل کرده بود زمانی که موصل به دست داعش سقوط کرد و در آتش تروریسم سوخت در کنار مردم این شهر ایستادند. آنان به موصل پناه دادند. از آوارگانش حمایت کردند و در آزادسازی آن از چنگال داعش نقش تعیینکنندهای ایفا کردند. اینبار تاریخ ورق خورد: قربانیان دیروز، ناجیان امروز شدند.
در نگاه پرزیدنت مسعود بارزانی، این فقط یک واقعه نظامی یا امنیتی نیست این پیروزی اخلاق بر انتقام است. ملتی که میتوانست گذشته را به کینه تبدیل کند آن را به مسئولیت انسانی بدل کرد. همان خاکی که زمانی شاهد ظلم بود اینبار شاهد وفاداری، همزیستی و دفاع از کرامت انسان شد.
این روایت نشان میدهد که چرا جنبش کردستان علیرغم همه سرکوبها از بین نرفت:
چون ریشهاش در کرامت انسانی بود، نه در قدرتطلبی.
زندان موصل شاید میخواست آینده را خاموش کند اما در عمل آیندهای را پرورش داد که دههها بعد به صدای یک ملت تبدیل شد.