در سیاست، گاهی شباهتها نه در شعارها، بلکه در نوع ادبیات و شیوه خطاب قرار دادن مردم آشکار میشوند
در طول چهلوهفت سال حاکمیت جمهوری اسلامی، مردم بارها با برچسبهایی چون «اغتشاشگر»، «مزدور اجنبی»، «خودفروخته» و «جداییطلب» خطاب شدهاند. اما هرگاه حکومت در تنگناهای تاریخی قرار گرفته، همان مردمی که تا دیروز با این عناوین معرفی میشدند، ناگهان به «مردم شریف ایران» تبدیل شدهاند.
امروز نیز به نظر میرسد ادبیات رضا پهلوی، هرچند در ظاهری آراستهتر و تزیینشدهتر، شباهتهایی قابل توجه با همین الگو پیدا کرده است. تا پیش از مطرح شدن احتمال حمله آمریکا و اسرائیل، بخشهایی از جامعه ایران از جمله مردم کردستان، بلوچستان و آذربایجان اغلب با عنوان «تجزیهطلب» معرفی میشدند. در همان فضا، سخن از اعزام نیروهای نظامی، طرحهایی مانند «دفترچه دوران گذار» و برخوردهای سخت با این مناطق مطرح میشد.
حتی در مواردی، برخی از مشاوران او نیروهای مردمی و احزاب کرد را به حمله و موشکباران تهدید کردهاند؛ نمونههایی از این مواضع را میتوان در سخنان افرادی مانند حجت کلاشی، امیرحسین اعتمادی و سعید قاسمینژاد مشاهده کرد.
با این حال، اکنون همان گروهها با عنوان «ملت عزیز ایران» مورد خطاب قرار میگیرند. این تغییر ناگهانی در لحن و واژگان، نوعی پارادوکس در گفتار و موضعگیری ایجاد میکند. به نظر میرسد این تناقض نهتنها در سخنان خود او، بلکه در مواضع برخی از مشاورانش نیز دیده میشود؛ تناقضی که از جهاتی یادآور شیوه و رفتار سران حکومت جمهوری اسلامی است