در تاریخ سیاسی خاورمیانه سرنوشت کوردها همواره در تقاطع مقاومت محلی و بازی قدرتهای جهانی رقم خورده است. ملتی بدون دولت، اما با حافظهای تاریخی سرشار از وعدههای دادهشده و پیمانهای شکستهشده یا بهتر است بگویم کوردها همیشه شریکِ میدان، قربانیِ میز مذاکره هستند. در این میان رابطهی کوردها با ایالات متحدهی آمریکا شاید روشنترین نمونهی این تضاد باشد. رابطهای که بیش از آنکه بر پایهی تعهد و شراکت پایدار بنا شده باشد، بر اساس ضرورتهای مقطعی و محاسبات سرد ژئوپلیتیکی شکل گرفته است.
اعتماد کوردها به آمریکا برخلاف آنچه گاه گفته میشود نه از سر سادهلوحی بلکه نتیجهی ناگزیرِ زیستن در منطقهای بوده است که دولتهای مرکزی آن اغلب موجودیت کوردی را انکار یا سرکوب کردهاند. وقتی انتخاب میان دشمنان نزدیک و «دوستِ دور» باشد.طبیعی است که نگاهها به قدرتی فرامنطقهای دوخته شود. قدرتی که شعارهای دموکراسی، حقوق بشر و حمایت از اقلیتها را در گفتمان رسمی خود تکرار میکند. اما تجربه نشان داده است که فاصلهی میان این شعارها و عمل سیاسی آمریکا برای کوردها همواره پرهزینه بوده است.
این الگو سابقهای طولانی دارد. در دههی ۱۹۷۰ کوردهای عراق با اتکا به حمایت غیرمستقیم آمریکا و ایران علیه حکومت بغداد قیام کردند. قیامی که با توافق الجزایر میان شاه ایران و صدام حسین ناگهان بیپشتوانه ماند. قطع حمایت خارجی، نه فقط یک شکست نظامی بلکه یک فاجعهی انسانی بهجا گذاشت و این پیام را در حافظهی جمعی کوردها حک کرد: حمایت قدرتهای بزرگ تا جایی معتبر است که منافعشان ایجاب کند.
این تجربه در اشکال مختلف تکرار شد. پس از جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱ آمریکا با پیامهای مبهم مردم عراق را به شورش علیه صدام تشویق کرد. اما در لحظهی سرکوب، عقب نشست. اگرچه منطقهی پرواز ممنوع بعدها به شکلگیری نوعی خودمختاری در اقلیم کوردستان انجامید. اما هزینهی آن، هزاران کشته و آواره بود. در سال ۲۰۱۷ نیز همهپرسی استقلال اقلیم کوردستان عراق با سکوت و سپس مخالفت عملی واشنگتن مواجه شد؛ همان واشنگتنی که سالها اقلیم را «شریک» خود در منطقه معرفی میکرد.
این پیشزمینهی تاریخی برای فهم آنچه امروز در سوریه رخ میدهد حیاتی است. پس از ظهور داعش نیروهای کوردی سوریهبهویژه نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) به مؤثرترین نیروی زمینی در نبرد با این گروه تبدیل شدند. آمریکا در چارچوب ائتلاف بینالمللی به این نیروها تکیه کرد. نه از سر همسویی ایدئولوژیک، بلکه بهدلیل کارآمدی نظامی، سازمانیافتگی و شناخت محلی آنها.
پیروزیهای میدانی علیه داعش بدون اغراق بدون نقش محوری کوردها ممکن نبود.
اما این همکاری از ابتدا ماهیتی تاکتیکی داشت، نه راهبردی. آمریکا هرگز حاضر نشد آیندهی سیاسی روشنی برای مناطق کوردنشین سوریه ترسیم کند یا تضمینهای الزامآور دربارهی امنیت و تداوم ساختارهای خودمدیریتی و خودمختاریارائه دهد. این خلأ بهتدریج خود را در بزنگاههای حساس نشان داد. رها شدن عفرین در برابر حملهی ترکیه و خروج ناگهانی نیروهای آمریکایی از بخشهایی از شمال سوریه و سکوت در برابر حملات مکرر نیروهای نیابتی به مناطق کوردی.
در این چارچوب تحولات اخیر سوریه و حملات احمد شرع (عروسک خیمه شب بازی اردوغان – داعش دیروز و دیپلمات امروز) و نیروهای وابسته به او به مناطق و نیروهای کوردی نه یک استثنا بلکه ادامهی همان منطق آشناست. چراغ سبز آمریکا به این حملات چه بهصورت مستقیم و یا چه از طریق سکوت و عدم بازدارندگی نشان میدهد که کوردها بار دیگر به کارت قابلمصرف در معاملهای بزرگتر تبدیل شدهاند. معاملهای که در آن اولویت آمریکا نه امنیت پایدار کوردها، بلکه مدیریت موقت بحران و مهار رقبای منطقهای و حفظ توازنهای شکننده است.
در این معادله اخلاق جایگاه ثابتی ندارد، سیاست خارجی آمریکا همانند دیگر قدرتهای بزرگ بر اساس منافع تعریف میشود نه تعهدات اخلاقی. مسئلهی اصلی نه این واقعیت بلکه انتظاری است که بارها آگاهانه یا ناآگاهانه در میان کوردها شکل گرفته است. انتظاری مبنی بر اینکه همکاری نظامی و فداکاری میدانی به حمایت سیاسی پایدار منجر خواهد شد. تاریخ اما بارها خلاف این را ثابت کرده است.
واشنگتن از کوردها تمجید میکند، آنها را در رسانهها «قهرمانان نبرد با تروریسم» مینامد.
اما در لحظهای که منافعش با ترکیه و دولتهای عربی یا دیگر بازیگران منطقهای گره میخورد عقب مینشیند. نتیجه اعتماد 100% به آمریکا تکرار چرخهای فرساینده است: اعتماد، همکاری، رهاشدگی.
امروز بیش از هر زمان دیگری این پرسش پیش روی سیاستمداران و نخبگان کورد قرار دارد که آیا ادامهی این الگو جز بازتولید همان سرنوشت تاریخی دستاورد دیگری خواهد داشت؟ تجربه نشان میدهد که اتکای یکجانبه به آمریکا بدون تضمینهای حقوقی، سیاسی و بینالمللی نهتنها امنیت نمیآورد.
بلکه آسیبپذیری را افزایش میدهد.
بازتعریف رابطه با قدرتهای جهانی به معنای قطع ارتباط نیست، بلکه به معنای گذار از اعتماد احساسی به عقلانیت سیاسی است، عقلانیتی که بداند در جهان منافع هیچ حمایتی رایگان و هیچ دوستی دائمی نیست.تا زمانی که کوردها در معادلات منطقهای از «شریک» به «ابزار» تقلیل داده شوند. تاریخ با چهرهای تازه اما با محتوایی آشنا خود را تکرار خواهد کرد