بلوچستان یکی از زخمخوردهترین مناطق اشغالشدە جوغرافیایی بەنام ایران معاصر است؛ سرزمینی که مردمش دهههاست زیر فشار همزمان سرکوب سیاسی، تبعیض قومی و مذهبی، فقر ساختاری و خشونت عریان دولتی زندگی میکنند. آنچه امروز در بلوچستان میگذرد، نه یک اتفاق مقطعی، بلکه ادامهٔ مستقیم تاریخی طولانی از جنایت و بیعدالتی است؛ تاریخی که از دوران دولتسازی خشن پهلوی آغاز شد و در ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی، با شدتی تازه تداوم یافته است.
در آغاز قرن چهاردهم شمسی، پروژهٔ «یکپارچهسازی» دولت مرکزی در ایران، برای بلوچستان به معنای جنگ، قتلعام و فریب بود. فرماندهان نظامی حکومت با وعدهٔ امنیت و آشتی، سران عشایر بلوچ را به تسلیم فراخواندند، اما این وعدهها اغلب چیزی جز سوگند دروغ و مقدمهای برای سرکوب خونین نبود.
قتل و حذف فیزیکی رهبران محلی، تخریب روستاها، مصادرهٔ اموال و ایجاد رعب عمومی، سیاستی آگاهانه برای درهمشکستن ساختار اجتماعی بلوچها بود. هدف نه فقط کنترل جغرافیا، بلکه درهمکوبیدن هویت، استقلالطلبی و کرامت انسانی مردم بلوچستان بود. این تجربهٔ تلخ، حافظهای جمعی از بیاعتمادی عمیق نسبت به حکومت مرکزی را شکل داد؛ حافظهای که هنوز زنده است.
انقلاب ۱۳۵۷ برای مردم بلوچستان نه آزادی به همراه آورد و نه عدالت. جمهوری اسلامی، با تکیه بر ایدئولوژی مذهبی و امنیتی، همان سیاستهای سرکوبگرانه را ادامه داد؛ این بار با برچسب «ضد امنیت»، «تجزیهطلب» یا «اشرار».
در ۴۷ سال گذشته، بلوچستان شاهد:
اعدامهای گسترده و اغلب بدون دادرسی عادلانه
سرکوب شدید اعتراضات مردمی
تیراندازی مستقیم به شهروندان بیسلاح
بازداشت، شکنجه و ناپدیدسازی فعالان مدنی و مذهبی
بوده است. این خشونتها نه استثنا، بلکه رویهٔ ثابت حکمرانی در بلوچستان بودهاند.
در سالهای اخیر، بهویژه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، بلوچستان به یکی از خونینترین صحنههای سرکوب در ایران تبدیل شد. شلیک به نمازگزاران، کشتهشدن کودکان، و جانباختن دهها شهروند در خیابانها، بار دیگر نشان داد که جان بلوچ در معادلات قدرت، ارزشی ندارد.
این جنایات، نهتنها مجازات نشدند، بلکه عاملانشان ارتقا گرفتند یا با سکوت کامل دستگاههای رسمی مواجه شدند. بیکیفرمانی به سیاست رسمی حکومت بدل شده و همین، چرخهٔ خشونت را بازتولید میکند.
جنایت فقط در شلیک گلوله خلاصه نمیشود. بلوچستان سالهاست قربانی خشونت ساختاری است:
بالاترین نرخ فقر و بیکاری
کمترین دسترسی به آموزش و خدمات درمانی
محرومیت از آب آشامیدنی سالم
تبعیض سیستماتیک علیه اهل سنت و بلوچها
این وضعیت، نتیجهٔ «عقبماندگی طبیعی» نیست، بلکه حاصل سیاست آگاهانهٔ محرومسازی است. حکومتی که بلوچستان را تنها بهعنوان منطقهای امنیتی میبیند، نه بهعنوان خانهٔ میلیونها انسان.
با وجود این همه فشار، مردم بلوچستان هرگز خاموش نماندهاند. مقاومت بلوچ، گاه مسلحانه، گاه مدنی، و اغلب با هزینههای سنگین همراه بوده است. از اعتراضات خیابانی و اعتصابات تا ایستادگی روحانیون، فعالان مدنی و خانوادههای دادخواه، این مقاومت نشان میدهد که سرکوب نتوانسته ارادهٔ آزادیخواهی را نابود کند.
مردم بلوچ نه امتیاز ویژه میخواهند و نه جدایی؛ خواستهٔ اصلی آنان حق زندگی، کرامت انسانی و برابری است؛ خواستهای ساده که دهههاست با گلوله پاسخ داده میشود.
آنچه امروز در بلوچستان میگذرد، ادامهٔ زنجیرهای از جنایات تاریخی است؛ از سوگندهای دروغ و قتلعامهای دورهٔ پهلوی تا سرکوبهای خونین جمهوری اسلامی. تغییر حکومتها، شکل سرکوب را عوض کرده، اما ماهیت آن ثابت مانده است.
با این حال، تاریخ نشان داده که هیچ سرکوبی ابدی نیست. بلوچستان، با تمام زخمهایش، هنوز ایستاده است؛ و این ایستادگی، گواهی است بر اینکه حقیقت، عدالت و آزادی اگر دیر، سرانجام راه خود را باز خواهند کرد.